کوی یار
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
ای خسته تر از فریاد ای سایه ی ویرانی ای مشکل جانفرسا از من تو چه میخواهی ؟ من باد بپیمایم از باده نمیدانم رنجم بده مستم کن من عشق نمیدانم من خاطره ای تلخم عصیان بنما بگذر پا کوب و بیفشان دست آرام زمن بگذر من لایق هیچستان تو زاده ی بارانی من خسته و دلمرده گویند تو جانانی ما را چه به کار هم ! من سایه خود کـشتم تو نور جهانتابی آه این قلم سرخم آتش زده بر کاغذ آتش به دلم افکن ای سایه ی ویرانی بگذار بسوزم من در آتش دانایی جایی که به جهل آیند هر روز به مهمانی من نغمه ی ناجورم همدرد نمی جویم خود را برهان از من ای زنـدگـیم بـگذر .
| Design By : Night Skin |

