کوی یار
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
خوابم نمی برد شاید هم خوابم نمی آید نمی آید یا نمیبرد باز هم نمیدانم من خیلی نمیدانم طلوع خورشید فردا عذابم میدهد از اکنون چند سالیست فردا را نمیخواهم امروز که گذشت خوش به حال حشرات که مست میشوند با خون من خونم نذر حشرات به شرط مرگم .
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت
15:47 توسط رضا| |
| Design By : Night Skin |

