کوی یار
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
نوبت مرگ من است مرگ نعره زنان آمده است مشت میکوبد بر در و مرا می طلبد از پس سالهایی که گذشت از پس حادثه ها از پس خوب و بد زندگیم آمده است آه ای مرگ ! تو ای مژده ی آزادی من اینهمه خشم تو چیست ؟ از چه اینگونه به لب کف داری ؟ از چه در چشم شطی خون داری ؟ آه ای مرگ تو مزدور زمین ! به کدامین پاداش میکنی تیمارش می نهی عمر گرانمایه خود در راهش بگذرم وقت جدل نیست زمان ناچیز است نوبت مرگ من است ولی این ناله وفریاد تو مرگ اینهمه زشتی و آن چهره ی پر ننگ تو چنگ نزند بر دل من ذره ی واهمه ای در دل من نندازد آنچه که میشنوم مشت بر در مزن ای یار قدیم خوب بنگر تو مرا آشنا می یابیم سالهایی ست که من با تو ندیمم ای مرگ پنجه در پنجه تو میفشارم هر شب تو کهن یار منی تو شرابی ، تلخی لیک بر این تن رنجور رهایی بخشی پیمانه بده بده بنوشم ای مرگ تو را حلقه به گوشم تو مرا میبری آنسوی گمان سرزمینی که در آن بوی خدا می آید سرزمینی که در آن شعر دهان می زیبد و خدا عشق به پیمانه هر رهگذری میریزد با اینهمه امشب تو دگر گونه ای ای دوست غمگین و فسرده و حزینی ای دوست امشب که مرا بال دهی و برهانی امشب که مرا پیش خدایم برسانی امشب که مرا مجلس بزم است پس چیست سبب یار که در کام تو زهر است ؟ تو چه میگویی ؟ غمت بهر من است ؟!!! چه غمی ؟!!! شادترینم اینک که به دیدار خدا نزدیکم تو چه میگویی مرگ من بدانجا نروم ؟؟؟ حرف بیهوده مزن یاوه مگو گر به آنجا نروم پس به کجا خواهم رفت ؟ تو چه گفتی ؟ تو چه گفتی ؟ وای بر من دوزخ
| Design By : Night Skin |

